منوچهر خان حكيم

216

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

او را به جاى آورد و قفس را بر زمين نهاد و حالات را مشروحا به عرض عالى رسانيد ، اسكندر به غايت خرّم شد و آتش‌افروز را تحسين بسيار كرد و فرمود تا قد و قامت او را به خلعت‌هاى فاخر مخلّع گردانيدند و اشاره كرد تا والى را از قفس بيرون آوردند . شاه كشورگير او را نوازش بسيار كرد و به شادى اسكندر ( 136 ) تمام نقّاره‌خانه را فرو كوفتند و آن روز و شب را به خرّمى تمام به سر بردند . چون شب ظلمانى به روز رسيد از طرفين صفوف مقاتله راست كردند . از طرف ختا صلصال سلاح طلسم بند پوشيده ، به ميدان آمده نعره كشيد و مبارز طلبيد كه از صف لشكر منصور ، فريدون ثانى در برابر پدر بزرگوار سر فرود آورده در ميدان رفت و سر راه بر صلصال گرفت . بعد از تلاش بسيار از دست آن حرامزاده از آن تيغ زهرآلود زخم خورده بيهوش افتاد . عيّاران او ريختند او را به كنار آوردند . باز صلصال بد فعال مبارز طلبيد ، طور ثانى مرخّص شده به ميدان آمد . او نيز زخم خورد . القصّه ، در چهار روز بيست و سه نفر سالار نامى حضرت اسكندر از دست صلصال زخمدار شدند ؛ چرا كه سلاح بر آن ملعون كارگر نبود و هركس را او زخم مىزد ، كار مىكرد . مقدمهء زرين تن ديو گرفتن عبد الحميد را بردن در نزد خلخال ديو و كشتن افسوس جادو و شكستن طلسم گلريز و شرح قضايا اما راوى گويد كه روز پنجم باز هم كافر با سلاح طلسم‌بند به ميدان آمد ، مبارز طلبيد . شهزاده عبد الحميد در برابر جدّ بزرگوار خود سر فرود آورده به ميدان رفت و سر راه بر آن حرامزاده گرفت . هردو به نيزه‌ورى مشغول شدند تا آنكه صد و شصت طعن نيزه در ميان ايشان ردّوبدل شد كه از هيچ‌كدام حاصل نشد و دست به قبضه شمشيرها درآوردند . در آن اثنا دستى پيدا شده ، گريبان شهزاده را گرفته بدر برد . آن روز ديگر جنگ نشد و تشخّص و تكبّر صلصال آن روز زياده از روز ديگر شد . القصه ، خود را به قلب لشكر اسلام زده شش تن را كشت و هفت نفر را زخم زد . چون اسكندر آن حال را مشاهده كرد فرمود تا ميدان را قرق كردند .